X
تبلیغات
دل نوشته ها

ریاست اقای روحانی بر ایشان وبر همه ملت مبارک باد

از خدا میخوایم ایشون موفق باشند وایشالله در عهدی  که با امام ورهبری بستند

موفق باشند وتا اخر ثابت قدم بمونند

وانشالله تحت تاثیر چپ وراست قرار نگیرند و تااخرکارشون درخط مستقیم امام ورهبری باشند

واما ......واما .....واما

ما نمیگوییم  تقلب شده

ما اشوب نمیکنیم

ما تمکین به رای اکثریت داریم

ما عوض فحش و ناسزا تبریک میگیم 

ما نظام رو متهم به خیانت در امانت نمیکنیم

ماهم پشت سر رئیس جمهور ودرحمایت ایشون همه جوره اماده ایم

ما جایی رو به اتش نمیکشیم  چه مسجد باشه" چه بانک "چه سطل اشغال!!!!!!

ما هیچ گاه بهانه دست دشمن خونخوار ورذل ومکار نمیدیم ...هیچ گاه

ودریک کلام ما میگیم مبارک ملت ایران عزیز وسربلند باشه

اشتباه نشه یه وقت:اینا تعریف از خود نبود به هیچ وجه

             اینا یکم درد دل بود .....درددلی همراه با کمی غم وعبرتی بزرگ

کاش 4 سال پیش هم .........!!!!!!؟؟؟؟؟

                                        بماند.....


پی نوشت: ....ندارد



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 13:59 | نویسنده : سيد حسين |
واما درد دل من :من نگران هیچی نیستم نه نگران افزایش بیشتر قیمت نه تورم بالاتر من نگران شماتت دیگران هم نیستم که گرچه زیاد شماتت میشم !!!!
من دلم از شکست نمیسوزه ازش درس میگیرم
من فقط ناراحت ونگران اقام
دلم غصه دار اقاست
نگران غیض دشمن پست وعده ای دوست نما
نگران جریان نفاقی که حالا احساس میکنه میتونه نفسی بکشه وخون به دل اقاکنه وبحساب خودش عقده گشایی کنه
من این روزها غصه دارم ...نه غصه دار شکست
دلم غصه دار مقتداست ......
یا صاحب الزمان:ای صاحب این کشور :ای صاحب ما :خودت هواشو داشته باش ...


...اینجا الان اذان ظهر به افق مشهد شد:اری وخدا بزرگتر ازانست که وصف شود....


پی نوشت:اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم والعن اعدائهم واحفظ قائدنا



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 | 12:38 | نویسنده : سيد حسين |
مارا نبی قبیله سلمان خطاب کرد   روی غرور وغیرت ما هم حساب کرد

از ما بترس قبیله پر اراده ایم      مامثل کوه پشت سرعلی ایستاده ایم

دیدند صلابت تو پابرجا ماند        انگشت تحیر به لب دنیا ماند

والله به تاریخ نخواهند نوشت      سید علی خامنه ای تنها ماند


 پی توشت: حرفی برای پی وپس باقی نمیمونه با این شعر زیبا




تاريخ : یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 | 11:5 | نویسنده : سيد حسين |
خداروشکرتردیدم در مورد

قالیباف وجلیلی بین این اقایون برطرف شد

حالا باید ببینم بین این دوتا کی اصلحه؟؟؟؟



تاريخ : جمعه هفدهم خرداد 1392 | 21:32 | نویسنده : سيد حسين |
قبلنا پسرا کلی تلاش میکردند سبیلشون شکل سبیل پدراشون بشه و

بهشون بگن: مرد

حالا بعضی اقا پسرا زیر ابرو برمیدارن ...!!!!

به عبارتی تلاش میکنن شکل ماماناشون بشن!!؟؟؟

واعجبا؟!!!


پی نوشت: البته بلانسبت خودم وگلهایی مثل خودم!!!!!!!!(اصلا هم تعریف از خود نبود)!!!!



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 23:51 | نویسنده : سيد حسين |
 علی ع  دروصف هیچ قلمی و زبانی نیومده نمیاد ونخواهد اومد

الا پیامبر واهل بیت علیهم السلام در این هیچ شکی نیست

ولی این قلمها وزبانها هستند که لیاقت پیدا میکنند تا اوصافی رو

برای حضرت ساقی کوثر بیان کنند

منم خودمونی درحد سواد اندکم میخوام یکم ازش بگم که گفتن از

نفس پیامبر شیرین تر از عسل باد....

میخوام از کسی بگم که همه مدالهاش طلای ناب و خالص بود

کسی که همیشه نفر اول روزای سخت و دشوار بود اصلا انگار افریده شده بود

تا بزرگترین سختیارو برا بشریت اسون کنه

کسی که هیچ وقت پشت به دشمن نکرد(کنایه از نترسیدن) یعنی انگار غیر  ترس از خدا

واژه ترس تو وجود ذی وجودش هیچ تعریف دیگه ای نداشت

کسی که ذاتش حتی برای نزدیک ترین یارانش بدون تعریف موند!!!!!!!؟

بقول شهریار:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت      متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را!!؟؟؟؟

کسی که خوب نبود بلکه معیار خوبیها بود اصلا ترازوی همه صفات وکمالات بود

کسی که به فرموده پیامبر ص در جریان جنگ با عبدود تمام حق بود 

دوازده امام نور واحدندکه منشاء این نور واحد سرچشمه این نور واحد مولامون علیه ع

بشریت هرچه از علی ع بگه فقط اظهار ادبه نه تعریف وتمجیده نه وصف

 نمیخوام از غربتش حتی میون شیعه چیزی بگم که  از سیدالشهداء ع هم غریب تر بودومظلوم تر!!!!

چون امروز روز عیده ولی خوب قصه وغصه علی ع تا قیامت باقیست

خلاصه بگم علی ع  روح ونفس وجان پیامبر ص بود

ساده بگم :تولد جان جانان بر همگان مبارکــــــــــــــــــ


پی نوشت:به امید روزی که پرچم علی ولی الله در تمام عالم برافراشته بشه

امـــــــیــــــــن





تاريخ : جمعه سوم خرداد 1392 | 9:56 | نویسنده : سيد حسين |
سلام حاج اقاکاندیدای محترم

امیدوارم حال فائزه خانم ومهدی اقاتون خوب باشه!!!!!

فقط نمیدونم از کجا شروع کنم بذارین چندتا سوال خودمونی ازتون بپرسم

شمایی که الان حدود 80 سال سن مبارکتونه!! شمام احساس تکلیف کردین یا ......؟؟؟!!!

شمایی که تو فتنه یا جزو سایلنتها بودین یا اگرم حرفی زدین بیشترمایه خوشحالی اصحاب فتنه

داخل وخارج شداحساس چه تکلیفی بهتون دست داد؟؟؟!!اونم دقیقه 90......دقیقه نود!!؟؟!!؟!

خواستین مثلا بحساب مبارک غلطتتون کشور رو نجات وبدین وبهتون لقب

منجی بدن؟؟!!!!!

یا اومدین حق نداشتتون روپس بگیرید؟؟

یا اومدین ابروی از دست رفتتون رو دوباره بدست بیارید؟!

یا اومدین انتقام شکستهایی رو که به واسطه اعمال اشتباه خود وبرخی خاندان محترم و

حزب کذایی مبارک متحمل شدین رو بگیرید؟!!!(عجب روحیه لطیف وماجراجویی!!!!!؟؟)

یا اومدین دوباره اصحاب فتنه وبقایا وابروی از دست رفته اونها رو زنده واحیا کنید؟!!(عجب ازخود گذشتگی؟!!)

 وقتی حوصله دوتا مصاحبه وچند کلام حرف زدن ودر حین ثبت نام ندارین ودوربریهای عزیزتون

میفرمایند حاج اقا خسته اندچطوری میخواین برا کشوری با 70 میلیون واین وسعتش کار کنیدو زحمت بکشید؟!!

حاج اقا سوال وحرف باشما به اندازه یه کتابه که البته شما نخواهید خوند.........!!!

همین چند جمله بسه براشماو مریدهای شما

البته همه اینا منوط به تائید صلاحیت شماست که اونم .....مثل شمشیر دولبه ست 

فقط خداکنه فریب فتنه رو نخورده باشین که از شواهد امرو تشویق های داخلی وخارجیشون

اینطور برمیاد که بازم میخوان از شما پل بسازند همونهایی که یه روزی نمیتونستن شمارو

به رو زمین ببینند!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداکنه بازم مات نشین حاج اقا امیدوارم ........امیدوارم........


پی نوشت:زبیر را فرزندش جهنمی کرد..........پناه برخدا






تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 11:27 | نویسنده : سيد حسين |

خدایا:

         همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد   چو فرو روم به دریا چو تو گوهرم نیابم  





تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 12:13 | نویسنده : سيد حسين |
خبرگزاری فارس: وقتی که تُرا روح قُدُس مُصحف حق داد/ بر سینه در، شعله آتش شده کاتب

ای کعبه بی‌حاجی و ای قبله غایب!

تو «لیله قدر»ی و جهان «لیل رغایب»[1]

 

یا اُمِّ هَنا[2]! اُمِّ وِلا! اُمِّ ابیها!

هرگز به مقامت نرسیدند مناصب

 

در کتم زمان، مادر سترِ کلماتی

وحیِ فَیَضان در حرمِ روح تو راهب

 

«قوسین دَنا[3]» مرتبه فاطمی توست

فاطر شده با رتبه نامت متناسب

 

در منزل « اَدنا[4]» به سریرِ ملکوتی

بعد از تو نشسته‌اند ملائک به مراتب

 

رازِ «الفی»، نقطه پرگار «کسایی»

بخشیده‌ای از «عصمت» جانت به «اقارب»

 

از دامن نورِ تو جهان لایتناهی است

در سایه پنهان تو پیدا متناوب

 

با «روح عفیفِ» تو سرشته است مقامات

در «لوح عقیقِ» تو نوشته است مراتب

 

سرِّ برکاتِ تو به یاسین حجاب است

پیش از همه ناموس حیا شد به تو راغب

 

در کون و مکان سوی تو سوسوی حیات است

پیدایی و نزدِ تو فقیرند جوانب

 

می‌ترسم اگر فاش بگویم که چه هستی

جانم بِسِتانند بزرگان مذاهب

 

با احمد مختار به یک جانی و یک جسم

با حیدر کرّار به یک روح و دو قالب

 

بینِ علی و آینه بین‌الحرمینی

اُمُّ الحسنینی تو، چرا اُمِّ مصائب!؟

 

آداب و مراعات، همه مستحبات‌اند

مُشتی کلمات‌اند، که در عشق تو واجب

 

ای اشرف اسما خدا در تو درخشان!

ای سیّد اولاد بشر با تو مُصاحب!

 

در پرده حق نام تو را «نور» نهادند

تا آینه‌ها از تو بگیرند مواجب

 

قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت

معراج تولّایی و میقات مناقب

 

تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک

آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!

 

از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی

در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب

 

با نام غریبِ تو که سرحلقه وصل است

آدینه شبی حضرت آدم شده تائب

 

اسماءِ تو از چیست؟ که در معرکه حیدر

«یا فاطمه» را گفت و به دشمن شد غالب

 

حیران حیاتِ تو شهیدان دو عالم

سرگشته شان تو امامان مکاتب

 

وقتی که تو را روح قُدُس مُصحف حق داد

بر سینه در، شعله آتش شده کاتب

 

بینِ در و دیوار نشستی و شکستی

تا «سرِّ خدا» را برسانی تو به «صاحب»

 

بعد از تو چه نحس است «میانِ در و دیوار»

بعد از تو چه نفرین شد بر واژه «ضارب»

 

تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک

تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب

 

در روح سخن، سوختهینام تو توصیف

در ذهن قلم، مست طواف تو مطالب





تاريخ : شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 | 15:53 | نویسنده : سيد حسين |

خدایا از هرکی ناراحتی داشتم تا الان همین چند ساعت مونده به اغاز سال نو

ازش گذشتم وبتو بخشیدمش

تو هم کاری کن هرکی از من ناراضیه وناراحتش کردم ازم راضی بشه ومنو ببخشه

میخوام با قلب صاف وبی کینه وارد سال جدید بشم

خدایا الان اینجال بارون میاد

بارون خیلی از الودگیها رو میشوره وباخودش میبره ...

این خاصیت بارونه

بارون هم رحمتی از جانب توست

خدایا در استانه این سال جدید از خطاهای والودگیهای ما درگذرو

با بارون رحمتت الودگیهای مارو بشور وپاک کن به حق

بهترین بندگانت(اهل بیت علیهم السلام)

بقول خودمونی :::شتر دیدی   ندیدی!

 پی نوشت:خدایا برسان صاحب کار را بحق مادر مظلومه اش

امــــــــــــــــــــــــــــــین یا رب العالمین



تاريخ : چهارشنبه سی ام اسفند 1391 | 2:32 | نویسنده : سيد حسين |
سه گروه از زنان هستند که خدا عذاب قبر را از آنها بر می دارد و با حضرت زهرا (س) محشور می شوند:


۱-دسته اول زنانی هستند که با تنگدستی شوهرانشان بسازند.


۲-دسته دوم زنانی هستند که با بداخلاقی شوهران شان بسازند.


۳-دسته  سوم زنانی که مهریه ی خودشان را می بخشند.



تاريخ : شنبه هفتم بهمن 1391 | 23:7 | نویسنده : سيد حسين |

(مدعي مسلمان حقيقي بودن وكافر دانستن شيعيان وحتي اهل سنت)



تاريخ : چهارشنبه ششم دی 1391 | 0:37 | نویسنده : سيد حسين |
امام رضا(ع) فرمودند: هر کس روز عاشورا به دنبال انجام کارها و حوائج خود نرود، خداوند حوائج دنیا و

آخرت او را بر آورده سازد و هر کس که روز عاشورا، روز مصیبت و حزن و گریه ه‏اش باشد

، خداوند روز قیامت را روز شادى و سرورش قرار خواهد داد و

در بهشت چشمانشان به دیدار ما روشن خواهد شد و هر کس روز عاشورا را روز برکت

بنامد و براى منزلش چیزى در آن روز ذخیره کند، آنچه ذخیره کرده است، برکت نخواهد داشت، و در روز

قیامت همراه یزید، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد- لعنهم‏ الله

 در پست ‏ترین درجه جهنم محشور خواهد شد.

اى ابن شبیب! پدرم از پدرش از جدّش(ع) به من خبر داد که وقتى جدّم حسین(ع) شهید شد،

از آسمان خون و خاک قرمز بارید.

اى ابن شبیب! اگر به گونه‏ اى بر حسین گریه کنى که اشکهایت بر گونه‏ هایت جارى شود،

خداوند هر گناهى که مرتکب شده باشى- چه کوچک، چه بزرگ، چه کم و چه زیاد- خواهد بخشید

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى پاک و بدون گناه به ملاقات خدا بروى، به زیارت‏حسین برو.

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با پیامبر اکرم(ص) در غرفه‏ هاى بهشت همراه باشى،

قاتلان حسین را لعنت کن.

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى ثوابى مانند ثواب کسانى که همراه حسین بن على(ع) شهید شدند داشته

باشى، هر گاه به یاد او افتادى بگو: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» (اى کاش با آنان مي ‏بودم و

.به فوز عظیم می‌رسیدم)

اى ابن شبیب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگین و در

خوشحالى ما خوشحال باش و بر تو باد به ولایت ما،در زیرا اگر کسى سنگى را دوست داشته باشد،

  خداوند روز قیامت او را با آن سنگ محشور خواهد کرد.


منبع: ترجمه عیون أخبار الرضا(ع)، جلد 1، صفحات 604-606


پي نوشت:هردري بسته شود جز در پر فيض حســــــــــــــيـــــــــــن

              كاين درخانه عشق است كه بازست هنوز......



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 | 3:25 | نویسنده : سيد حسين |
مرده با خانمش مياد بيرون تو خيابون

(خانم محترمه هفتاد قلم ارايش)من نشمردما جان بچه داداشم (يه اصطلاحه)

بعد چشم هركي به خانمش ميفته بد بد بهش نگاه ميكنه!!!

خوب يكي نيست به مرد با غــــــــيـــــرت!! قصه مابگه  اخه بنده خدا:

تواگه مواظبش باشي بهش بگي مثل شب عروسيش واسه هربيرون رفتن خودش رودرست نكنه

چشم مرداي اجنبي هرچند بدچشم هم باشن ديگه اينطور خيره نميشه بابامجاننننننننننننن

بقول اين ضرب المثل قشنگ :كنار ديوار شكسته نخواب -خواب اشفته نبين!؟هان چطوره؟بهتر نيست؟

يااين ضرب المثل هم فكر كنم به اين ماجرا بخوره كه:مالتو محكم بچسب--همسايه رو دزد نكن

اين قصه سر دراز داره ولي خوب فعلا تا همين حد بسمه


درددل زياده!!--بازم تو اين مواردمينويسم ايشالله..............ادامه دارد...


پي نوشت:اگه ضرب المثلا به مطلب نخورد بمن ربطي نداره-چيز ديگه اي بلد نبودم



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 20:27 | نویسنده : سيد حسين |

اين روزها چه روزهاي با عظمتي است.

موسي به طور ميرود.

فاطمه(س)به خانه علي(ع) ميرود.

ابراهيم با اسماعيل به قربانگاه

محمد(ص)با علي(ع)به غديرخم و

حـــــســــــــــين(ع)با همه هستي اش به كربلا

پي نوشت:سلام برحسين ع وياران وفرزندان پاكش



تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | 13:58 | نویسنده : سيد حسين |

ازناخدا بودن تا باخدا بودن فقط يه نقطه فرقشه

وفكر كنم خيلي از ماها اندر خم همين يه (نقطه )درتكاپو هستيم


خوش بحال كساني كه  اون نقطه رو ازون بالا كشيدن پايين !!!!!!

پي نوشت:دلم برا نوشتن تو وبلاگم تنگ شده بود



تاريخ : دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 | 22:42 | نویسنده : سيد حسين |

از نخلستان و چاه و است و علی(ع) / کوفه در خواب گناه است و علی

کوفه خواب است و کسی در جاده نیست / در تمام شهر یک آزاده نیست

کوفیان با ننگ سودا می کنند / از علی امشب تبرا می کنند

کوفیان با عافیت خو می کنند / بر سر دنیا هیاهو می کنند

باز امشب عشق تنها می شود / زخم ، سهم فرق مولا می شود

کوفیان امشب « ولی » را می کشند / فاتح خیبر « علی » را می کشند

آفتاب عشق گلگون می شود / سینه ی سجاده پرخون می شود

باز امشب عقده ها گل می کند / بر لبان غم ، دعا گل می کند

پشت نخل آرزو ، خم می شود / داغ حسرت سهم ، آدم می شود

می شود امت یتیم و بی امام / عشق ، ناکام و عدالت ، ناتمام

جاده می ماند غریب و بی سوار / ذوالفقار عدل می گیرد غبار

کوفیان ، مست ترنم می شوند / در غبار عافیت گم می شوند

کوفه ، ای ظلمت سرای شب نورد / کوفه ، شهر عافیت ، آیین زرد

کوفه ، ای نامرد ، ای شهر فریب / کوفه ، ای بی درد ، ای شهر فریب

زادگاه و قبله ی اصحاب باد / پنج فصل عدل را دادی به باد

خوب می دانم علی سهمت نبود / درک آن خورشید در فهمت نبود

چون که با زهر تو پرپر شد علی / همنشین زخم خنجر شد علی

کاش امشب باز باران می گرفت / بغض من راه نیستان می گرفت

کاش امشب درد می آمد فرود / بغض من ، زخم علی را می سرود

چاه کو ، تا بشنود درد مرا / ماه کو ، آن شاهد درد آشنا

ای علی ، هجر و صبوری تا به کی / چهارده قرن از تو دوری تا به کی

تا به کی باید ز هجرانت سرود / شعر در وصف شهیدانت سرود

بی تو ای مولا ، دل ما کربلاست / سهم ما از زندگی ، درد و بلاست

عشق در چشمان من گل گاشته / گریه با من ماجراها داشته

خانه ام امشب دوباره ابری است / گریه ، گام آخر بی صبری است

بی تو بر دل مانده زخم صد فدک / کو دو بیتی ، کو جنون ، کو نی لبک

غم مدار ، اما دل ما محکم است / گر چه دنیا سهم ابن ملجم است

ذوالفقارت یا علی میراث ماست / ما به خونخواهی به پا خواهیم خاست

ای علی ، سنگ صبور فاطمه / وارث زخم غیور فاطمه

ای شهید فتنه ی قوم جمل / بهترین تفسیر اخلاص عمل

چشمهایت ای طلوع دلنواز / بر جهان ای کاش می تابید باز

کاش امشب باز باران می گرفت / بغض من راه نیستان می گرفت

کاش امشب درد می آمد فرود / بغض من زخم علی را می سرود

شیعیان ، من داغدار حیدرم / داغدار آن بهار پرپرم

بی علی ، ماییم و اندوهی مدام / روبروی ماست راهی ناتمام

بی علی ، دنیا ندارد اعتبار / وای بر ما ، وای بر این روزگار . . .



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | 1:0 | نویسنده : سيد حسين |

بال مارا به اسمان ببريد   تاافقهاي بيكران ببريد

از همين فاصله دخيل مرا  به حرمهاي مهربان ببريد

مسجد كوفه گر نشد قسمت    تا حوالي جمكران ببريد

سحري ابن مهزيار مرا   محضر صاحب الزمان ببريد

عرض تبريك چشمهاي مرا  سمت بانوي بي نشان ببريد

برتو اي افتاب واب حيات    تا ظهور تبسمت صلوات

هركه از كوچه تو رد شده   معني عشق را بلد شده

اي شمالي ترين ستاره هنوز  چشم نورانيت رصد نشده

بي تو توحيد چشممان شرك است    قل هوالله ها احد نشده

رد پايت چه خوب پاسخ داد    راه سلمان شدن كه سد نشده

اي مسيحا نفس نمي ايي؟    تا نفس هايمان جسد نشده

برتو اي افتاب واب حيات     تا ظهور تبسمت صلوات

ميرسي ميرسي به اين زودي     قبله نغمه هاي داوودي

باشمابانگاه ابيتان      ميرسد روزهاي بهبودي

انكه دلها ميان دستانش   نرم شد ناگهان شما بودي

اي نسيم سحر به پابوست    تو شكوه مقام محمودي

حتم دارم دعايمان كردي   غافل از ما دمي نياسودي

برتو اي افتاب واب حيات   تا ظهور تبسمت صلوات

ميشود صبح جمعه برگردي؟   اي ستاره اي كه نور اوردي

برگ پاييزم و پريشانم    وشما بهار اين زردي

ما كه لايق نبوده ايم اما  سر سجاده ها دعايمان كردي

تاكه چيزي به اين گدا برسد    در پي يك بهانه ميگردي

ميشود عصر جمعه هافهميد    كه شما چقدر پر دردي

زندگي بي شما چه بي معناست    اي كه چشمت بهانه دنياست

پيش هركه نشست مريم گفت    در نماز تو حضرت عيسي ست

روي شنزار شوق مجنونت      رد پاي دويدن ليلي ست

چشم يعقوب پيروهن هر روز     گريه دار رسيدن فرداست

تا بيايي به شور هرگريه     اخر گريه هامان براي سقاست

گريه صبح وشام عاشورا    انتهاي قيام عاشورا

اي قنوت شكسته زينب   قامتت التيام عاشورا

بر تواي افتاب واب حيات       تا ظهور تبسمت صلوات

پی نوشت :ثواب صلوات و دعا براي فرج اون حضرت هديه به روح همه اموات شيعه كه

نديدنش وازدنيا رفتن

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 | 16:21 | نویسنده : سيد حسين |
دلم خیلی گرفته خــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــلی

ولی مشکل اینجاست که نمیدونم

                                         بخاطر دنیامه یا اخرتم؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


پی نوشت:این جمعه هم ازنیمه گذشت و داره به غروبش نزدیک میشه وتو نیومدی!

              بازهم غربت وتنهایی شیعه!!!!!!!!!




تاريخ : جمعه دوم تیر 1391 | 14:31 | نویسنده : سيد حسين |
همیشه نگاهت به ان بالا باشد تا دلت از

کارهاوادمهای این پایین نگیرد!!


بعضی داشته ها وسرمایه های درونی با ارزشند  وپر قیمت

مواظب باشیم روزگار رنگارنگ وزمونه پر زرق وبرق

یا خودمونی بگم جو گیر شدن اونا رو از ما نگیرن....!


پی نوشت :مواظب داشته هامون باشیم



تاريخ : پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 | 16:6 | نویسنده : سيد حسين |
ازمدعیان رفاقت فقط ادعایشان برایم باقی مانده.....!!!!!!!

از یک رنگیها فقط شکل رنگش برایم باقی مانده....!!!!

باز هم هرچه دقت میکنم ته گود فقط خدا برایم باقی مانده



پی نوشت:غربت رو تو وبلاگمم حس میکنم!! حس غریبیه





تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 | 13:35 | نویسنده : سيد حسين |
خرید گل در روز مادر


تاريخ : شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 | 15:1 | نویسنده : سيد حسين |

مادر دو بخش است:"ما" و "در"

وقصه یتیمی"ما" از کنار "در" شروع شد!!!!!!!


بگو ای مادر بر تو چه گذشت ؟!!! تویی که ام ابیهات  میخواند ان پیامبر خاتم(ص)

 چراوصیت کردی به ان اول مظلوم عالم علی ع  بدن مبارکت را در شب غسل وکفن ودفن کنند!!!!

وکسی جز خاصان نزد شما را-- با خبر نسازند!!؟؟؟







تاريخ : جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 | 0:52 | نویسنده : سيد حسين |
  http://www.upload.iran-forum.ir/files/pics/pic2/13322885522.jpg

پروردگارا:

دراین سال نو ::به خواب دوستانم ارامش

به بیداریشان اسایش

به زندگیشان عافیت

به عمرشان عزت

به رزقشان برکت و

به وجودشان صحت وسلامت عطا بفرما

                                      امین یا رب العالمین

پی نوشت:عکس هفت سین متعلق به خونه خودمونه ها




تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 15:18 | نویسنده : سيد حسين |

 
پی نوشت:واعجبا!!!!اگه عکس باز نشد ادرسش روگذاشتم درادامه مطلب حتما ببینید!


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | 23:7 | نویسنده : سيد حسين |
http://snd.site90.com/photos/e477793df9bd.jpg


پی نوشت:ولی فکر کنم  یه کتاب باید در شرح این عکس نوشت!



تاريخ : چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 | 13:22 | نویسنده : سيد حسين |
کودکی اندیشیدکه :

خدا چه می خورد؟!

چه می پوشد؟!

ودرکجا منزل دارد؟!

ندایی امد که:او غم بندگانش را می خورد

گناهانشان را می پوشد

ودرقلب شکسته انان ساکن است.

پی نوشت:واقعا زیباست  بارها خوندمش  خدایابازم بپوشون!!





تاريخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 | 19:16 | نویسنده : سيد حسين |
کاش دنبال پارتی تو دم ودستگاه خدا بودیم

کاش رشوه گرفتن ورشوه دادنامون با خدا بود

کاش به خدا چشمک میزدیم

کاش دنبال خدا راه میفتادیم توکوچه وخیابون

کاش ماشین دلمون جلو پای خدا نگه میداشت وهرطور بود سوارش میکرد

کاش با خدا لاس میزدیم !بهش دل میدادیم وقلوه میگرفتیم

شهید بهشتی فرمود:بهشت را به بها میدهند نه به بهانه

من جسارت میکنم میگم خدا دنبال بهانست تا مارو بهادار کنه

مثل مادری که قاشق غذارو پر کرده ودنبال کودکش راه میره تا هرجور شده غذا رو

دهان کودکش بذاره حتی وقتی کودک پس میزنه وغذارو میریزه خیلی ناراحت وغصه دار

میشه که وای چرا غذای به اون خوبی هدر رفت حتی گاهی عصبانی میشه از دست بچش

فکر کنم جریان ما وخدا هم تو همین مایه مادر وفرزندیه(البته این فقط مثاله والا اصلا قابل

قیاس نیست اصلا وابدا!!!!!!!!!!!!!!!)

خلاصه کلام کاش محبت وعشق بازیمامون با خدا بود 


پی نوشت:ای کاش هیچ وقت خودمون رو بی نیاز از خدا تصور نکنیم

فکر کنم همین قده درد دل کافی باشه

حرف دل بود قاطی پاتی بودنش و به بزرگی خودتون ببخشید





تاريخ : چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 21:7 | نویسنده : سيد حسين |
خداکند صبح سر بزند

                         که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست

اللهم عجل لولیک الفرج.........امین



پی نوشت:سلامتی وظهور بهترین انسان عالم صلوات



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 | 22:27 | نویسنده : سيد حسين |

در « ربیع الفجر » : ایام « سعید »

طیب الله شوکت الحق : سه « عید »

  « فجر» دین توفیق احمد گشته است

مثل « میلاد محمد » گشته است

« انقلاب شیعه » فیض « عترت » است

« جعفر صادق » حفیظ « نهضت » است

« شکر حق » گوییم با هم دمبدم

« فجر » دین زد فاش بر گیتی « علم »

در جهان انوار « نهضت » نامی است

« انقلاب » عاشقان « اسلامی » است

« فجر » عشق است این که فیض دین شده ست

بهمن « سی و چهارمین » شده است

« عید» شیعی نهضت « صاحب زمان »

« بهمن » خونین همیشه «جاودان »

سالم و شاداب – با غیرت – قوی ست

« انقلاب » ما جوانی متقی ست

« تربیت » از سوی « مولا » گشته است

یک « جوان » خوب و « رعنا » گشته است

شد « سی و سه ساله » – برنا – زنده دل

این « جوان » با شهامت : « مستقل »

« حرز » استحکام باشد با « نظام »

« بیعت » زیبای « امت با امام »

صدق«  امت » : صاف ، صبح « آینه » است

عشق شفاف  « خمینی » –«  خامنه » است

انقلابی – « مومن » و صاحب تمیز

« ملت » ایران « بزرگ » است و عزیز

« حفظ نهضت » چون « امام » خود کند

« پاسداری » از « نظام » خود کند

« بوسعید » اندو به « مهنه » آمدند

مردم ایران به « صحنه » آمدند

دیدو دل وقف دین – « مولا » کنند

مثل « طوفان » در عمل غوغا کنند

صاحب « خیرالعمل »  – حسن مآب

کارشان این است : « حفظ انقلاب »

جزر و مد « عشق » : دریای « وطن »

موجها : توفنده و « دشمن شکن »

این « حماسه » زیب ایام «خطیر »

« راهپیمایی » بی مثل و نظیر

« صحنه » ها را یک به یک «محشر »کند

تا که « آمریکا » غلط کمتر کند

« دغدغه » دارد برای ملک و « دین »

آفرین بر « ملت عاشق » ترین

آیه های « آسمانی » جهان

آفرین بر « امت صاحب زمان »

« وارثان » حضرت حق – « آدم » اند

« خامنه ای » گوی های عالم اند

رود « کفر » است این که « دو نیمه » شده ست

« انقلاب » عاشقان « بیمه » شده ست ...

از «حضور »  از« راهپیمایی » که بود

بر شما ای « ملت ایران» - درود

« شور » در دل- « عشق » در جان همه ست

مستی « شادی » به چشمان همه ست

وقت شد « فخر وطن » جویان شویم

« قل هو الله » و « احد » گویان شویم

«روشنی»  بی ذره ای عیب آمده ست

تابش « نور » است از « غیب » آمده ست

گرچه شرق و « غرب » کارش « دشمنی»  ست

چشم دنیا خیره بر این « روشنی » ست

بر سر « دشمن »  همه آتش شدند

« ملت ایران»  که « عاشق وش » شدند

دست « بیعت » با « ولی » خویش داد

مثل کوهی پشت « رهبر »  ایستاد

تا جهان باور کند عزمی سترگ

« فصل آبادی » ایران بزرگ

دشمنان در « ژاژخایی » گشته اند

ملت ایران « ولایی »  گشته اند

« اتحاد»  عشق باشد « بی نظیر»

« امت » و « رهبر» جدایی ناپذیر

خلق ایران رو به « مولا»  کرده است

با « حضور »  خود چه غوغا کرده است

« حفظ استقلال»  کشور سعی ماست

در صلابت « راهپیمایی » : گواست

این « حقیقت » مثل «  نور» ی منجلی ست

کشور ما « رهبر »  اش  مولا  « علی » ست

    هان « حماسه » خلق « ایران » کرده است

    این « حضور » خوب « طوفان » کرده است

   « روز ملی »  در بر صاحب تمیز:

   « بیست و دو » از  « بهمن » خوب و عزیز

    از « حضور »  از « راهپیمایی » که بود

    بر شما ای  « ملت ایران » - درود!

شاعرمحترم:استاد شجاع الدین ابراهیمی



تاريخ : شنبه بیست و دوم بهمن 1390 | 14:45 | نویسنده : سيد حسين |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.